المحقق السبزواري

236

روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )

من گفته بودى . عهد كرده بودم كه تا شرّ آن بىنان و نمك از حرم تو رفع نكنم ، انگشت بر نمك نزنم [ 57 ب ] و تا انتقام تو نكشم ، طعام نچشم . و سبب آن سجده شكر كه به‌جا آوردم آن بود كه در ضميرم چنان مىگذشت كه شايد آن عاصى يكى از فرزندان من باشد . با خود گفتم هيچ‌يك از اعيان دولت و اركان حضرت با ديدبان همّت و پاسبان معدلت من چنين جرئتى نتواند كرد ، و اين نوع خيانت كه تواند انديشيد ؟ انديشه كردم كه اين نوع گستاخى ، از ابناء ملوك و شاهزادگان آيد كه سرمست شراب رعونت « 1 » و مخمور بادهء نخوت باشند . من تيغ كشيده به كشتن جگرگوشهء خود آمده بودم . چون بيگانه را ديدم شكر خداى عز و جلّ به‌جا آوردم . « 2 » ايزد تعالى اصناف مغفرت و رحمت به روح پادشاهان عادل برساناد . حكايت آورده‌اند كه چون عبد اللّه بن طاهر به امارت بنشست و اثر تدبير او به ولايت و رعيّت پيوست ، عالم از عدل اوآبادان شد و دلهاى عالميان از بذل او شاد شد . روزى با اركان ملك نشسته و از سير ملوك ماضى سخن درپيوسته . يكى از آن جماعت چنين گفت كه ، « عادت ملوك گذشته چنان بوده است كه در نوروز و مهرگان بار دادندى و خاصّ و عامّ و وضيع و شريف را بنشاندى و هيچ‌كس را حجاب نبودى و بيش از يك هفته ندا مىكردند كه آن روز بار عامّ خواهد بود و بيچارگان و مظلومان تقرّب خواهند نمود ، تا هركه حاجتى داشتى حاجت خود راست كردى و ساخته پيش ملك آوردى ؛ و بيشتر آن بودى كه ظالمان خصمان را خشنود كردندى و از بيم انصاف ملك حقوق به مستحقّ رسانيدندى . و آن روز كه بار عامّ بودى ، نخست حجّاب ندا كردندى كه پادشاه مىفرمايد كه ، ما ابتدا از خود مىكنيم . اگر كسى بر ما مظلمتى دارد ، دعوا كند و انصاف خود از ما بستاند و اگر كسى دعوا كردى ، پادشاه به نفس خود از تخت فرود آمدى و بر پهلوى خصم بنشستى و جواب دعواى او بر وفق راستى بگفتى و ديگران را معلوم شدى كه ميل

--> ( 1 ) . خودبينى ؛ كم‌عقلى . ( 2 ) . اين داستان در جوامع الحكايات ، صص 73 تا 76 آمده است .